بچه ها بیاین بهم سر بزنین دیگه من امتحانام تموم شده و حالا بیکار بیکار هستم
می تونم بهتون سر بزنم
قربون همتون
ارمغان دست تو
صداي ترك خوردن قلبم را در ميان پنجه هاي آهنين تو مي شنوم
مي داني درد شكستن يك قلب را ؟؟؟
نه نمي داني...
انگشتان تو آغشته به خون سرخ من گشته است و خون سرخم از ميان پنجه هاي تو به پايين مي ريزد و بر روي گل سرخي كه در دست ديگر توست مي چكد و چند قطره اي از آن قطرات رنگين بر خاك گرم و تبدار مي چكد و گلوله مي شود .
قطراتي چند از آن در ميان گلبرگهاي گل سرخ ناپديد مي شود چقدر سخت است درد كشيدن و آن .....هم با تو
در كنار تو.....
چقدر پيش چشمان شراب آلود تو گريستم تا قلبم را نگيري اما تو مستبرانه آن را از من گرفتي و تنها چيزي كه از اين هستي داشتم را از من ربودي چشمانم ديگر در حال انجماد به سر مي بره و دستانم كرخ شده بود لبهايم تو را مي خواندند و تو قلب مرا در ميان پنجه هايت مي فشردي تا آخرين قطرات خونش را هم به زير پايت بريزي و در زير ذرات خاك گم كني .
آري من با همين قلب شكسته مي توانم باشم اما بي تو نه ؟
بزار تا پنجه هاي تو آغشته به خون سرخ رگهاي عشق من باشد تا قلبم با نفس هاي تو آرامش يابد نه به زندگي ننگين خويش ادامه دهد .
در ميان رگهايم فريادي بلند است ، آشوب و غوغايي در درون من است .نمي دانم چرا درآخرين لحظات .
آري ...
اين آخرين قايق عمرم كه چشمانم در حال بسته شدن است مي بينم اري حس مي كنم كه قلب شكسته و خونين من در ميان پنجه هاي تو مي لرزد .
آري آري من با چشم خودم مي بينم .
مي بينم ضربان قلبم را در ميان پنجه هاي تو و آري حس مي كنم كه نبض دستم را، قلب من در ميان پنجه هاي تو مي زند و نبض در دستم ! آه ...آه ...
مي بينم كه با وجود حياتم دوباره آغاز شده است رگهايم منتظر احساس تو هستند فرياد من در دل كوهستان خشمگين و در ميا ن امواج خاك مي پيچد كه:
بگذار قلبم در ميان دست تو باشد تا نبضم ، تا نبض زندگي بزند و حيات من ادامه يابد . بگذار قلب شكسته ام آخرين لحظه هاي عمر مرا با آواز و نغمه پايان دهد و نبضم او را در پاي كوبيش همراهي كند
![]()
![]()
![]()

