"در انتظار دنیای دیگر"
صدای ترک خوردن قلبم را در میان پنجه های آهنین تو می شنوم می دانی درد شکستن یک قلب را؟!!!
نه نمی دانی . انگشتان تو آغشته به خون من گشته است و خون سرخم از میان پنجه های تو به پایین می ریزدو بر نمی گل سرخی که در دست دیگر توست می چکد و چند قطره ای از آن قطرات رنگین بر خاک گرم می چکد وگلوله می شود قطراتی چند از آن در میان گلبرگهای گل سرخی ناپدید میشود چقدر سخت است درد کشیدن و آن هم ... با تو و در کنار تو...
چقدر پیش چشمان شراب آلود تو گریستم تا قلبم را نگیری اما تو مستبرانه آن را از من گرفتی و تنها چیزی که از این مستی داشتم را از من ربودی چشمانم دیگر در حالت انجماد بسر می برند و دستانم کرخ شده بود
لبهایم تو را می خوانند و تو قلب مرا در میان پنجه هایت می فشردی تا آخرین خونش را هم به زیر پایت بریزی و در زیر ذرات خاک گم کنی.
آری من با همین قلب شکسته می توانم باشم اما بی تو نه ؟!
بگذار تا پنجه های تو آغشته به خون سرخرگهای من باشد تا قلبم با نفسهای تو آرامش یابد نه به زندگی ننگین خویش ادامه دهد .
در میان رگهایم فریادی بلندی است آشوب و غوغایی در درون من است نمی دانم چرا در آخرین لحظات :
آری...
این آخرین قایق عمرم :که چشمانم در حال بسته شدن هستند می بینم آری حس میکنم که قلب شکسته و خونین من در میان پنجه های تو می لرزد.
آری.آری من با چشم خود می بینم
می بینم ضربان قلبم را در میان پنجه های تو و آری حس می کنم که نبض دستم را قلب من در میان پنجه های تو می زند و نبض در دستم !آه...آه...
می بینم که با وجود تو حیاتم دوباره آغاز شده است رگها منتظر احساس تو هستند فریاد من در دل کوهستان خشمگین و در میان امواج خاک می پیچد که...
بگذار قلبم در میان دست تو باشد تا نبضم تا نبض زندگیم بزند و حیات من ادامه یابد بگذار قلب شکسته ام آخرین لحظه های عمر مرا با آغاز و نغمه پایان دهد و نبضم او را در پایکوبیش همراهی کند .
"مهر و محبت است که عاشقان را بهم می رساند"
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()
![]()

