کوچه پس کوچه های قلبم پر از عطر حضور توست
تویی که هر شب صدایت می زنم
تا برایت از روزهای زندگیم بگویم
و درد و دل کنم
و تو هر شب صبور و مهربان گوش می دهی
بی آنکه خسته شوی
خدای خوبم
دیگر جز تو هیچکس در قلبم نیست
و حالا در قلبم جشن حضور تو برپاست
تویی که کویر قلبم را سرسبز کردی
و نور باران....
بشنو از نی چون حکایت می کند وز جداییها شکایت می کند
سخنان این عاشق را گوش کن که چگونه داستان جدایی و دوری از حق را بیان می کند
از وقتی که مرا از عالم بالا جدا کرده اند ازاین جدایی ناله و فریاد بر آوردم واز
ناله های من
همه انسانها به ناله وفریاد برآمدن
شنونده ای می خواهم که از درد دوری هجران حق قلبش ریش ریش و مجروح شده باشد
تا بتوانم شرح دوری معشوق را برای او بیان کنم
هر کسی که از اصل وحقیقت خود دور افتاده باشد خواهان رسیدن به وصال است
من ناله جایی از حق را نزد همه مردم سر دادم چه آنهایی که سیل سلوک آنها به
به جانب حق تند است
اما هر کدام از آنها با گمان خود با من همراه و همدم شده اند اما نتوانستند به راز
درون من پی ببرند
راز من در ناله های من نهفته است اما چشم وگوش ظاهر آن معرفت و شناخت را
ندارند که این ناله ها را در یابند
گر چه جان وتن همدیگر را درک می کنند و از هم پوشیده وپنهان نیستند اما اجازه
و توانایی دیدن روح به هیچ چشم ظاهری داده نشده است
